میخواهم مملو از تنفر باشم.
تا حالا انقدر گریه نکرده بودم تو زندگیم؛ الانم دارم مینویسم تا گریهام بند بیاد فقط؛ چون وقتی کاری میکنی (مثلا نوشتن) باید تمرکز کنی روش و مغزت هنگ میکنه و نمیتونه همزمان گریه هم راه بندازه! به همین خنگی!
بعضی وقتها فکر میکنی برای یکی خیلی ارزش داری و تکیه میکنی به همون ارزش؛ بعد که یهو میفهمی واقعیت چی بوده شکه میشی که چجوری تا الان که تکیه کرده بودم نخوردم زمین؟