ذهنم برای فرار از قانون اول راه پیدا کرد! دیالوگ در موردشون تو ذهنم انجام میشه ولی چیزی بیرون نمیاد :))))

رسما شکنجه هست! ولی از اینش که بگذریم تجربه‌ی جالبی عه. تا حالا تو این موقعیت نبودم تو زندگیم. فکر کنم دوستانی که تا الان داشتم آدم‌های خوب و روراستی بودن که تو  ۲۷ سالگی تازه برای اولین بار دارم این چیزا رو تجربه می‌کنم.

چقدر خوشبختم من ^_^