و هیچ وقت از امروزم بیش‌تر حس بی‌پناهی نداشتم

 

پی‌نوشت: چشم‌تون روز بد نبینه، انگار کرونا و گرمای تابستون کم بود که آتش‌سوزی جنگل هم بهش اضافه شد. خونه‌ی ما نزدیک یکی از همین جنگل‌های در حال سوختن هست و من مجبور شدم خونه‌ام رو برای یک مدت نامعلوم ترک کنم :(

از وقتی اومده بودم آمریکا خونه‌ و شهری که توش بودم برام «خونه‌ی واقعی» بود و حس «غریبی» نداشتم، اما خب الان خونه‌ام رو «مجبور» شدم که بذارم و بیام. اگه از روی آرامش و دل‌خوشی و سفر باشه آدم لذت هم می‌بره ولی این شرایط نه خیلی ...